|
|
|
|
|
روزچهاردهم ... ... روباه گفت :خدانگهدار!...واما رازی که گفتم خیلی ساده است : جزبا دل،هیچی را چنان که باید نمی شود دید.نهاد وگوهررا چشم سرنمی بیند. شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرارکرد: نهاد وگوهررا چشم سرنمی بیند. - ارزش گل تو به قدرعمری است که به پاش صرف کرده ای... شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد : به قدرعمری است که به پاش صرف کرده ام... روباه گفت :انسان ها این حقیقت را فراموش کرده اند،اما تونباید فراموش کنی... توتا زنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرده ای مسوولی...تومسوول ِ گُلِتی ... شازده کوچولو برای ِآن که یادش بماند تکرارکرد : من مسوول ِ گلمم ... ... نکته:هرگونه ارتباط متن فوق با هرکس تکذیب می شود... روزچهاردهم یعنی اگردرمحاسبات اشتباه نکرده بودم فردا قراربود بیایی...!حالااما،نه قراراست فردا بیایی ونه اصلن دیگربرای آمدنت بی تابم... وقتی سهم من ازاین آمدن حتا نیم نگاهی هم نیست...فردا بیایی یا مثلن یک هفته ی دیگر همه چیزمثل شش سال گذشته است...همیشه جاده ای این وسط هست که ته اش تویی و این طرفش منی که هرچقدرهم بیایم به تو نمی رسم... ببخش عزیزترین...اصلن همه را ندیده بگیر...نخوانده...من غلط بکنم گِلِه کنم...اصلن خدای خودم که هیچ ، وقتی خدای تو هم با آن همه ادعایی که دارد دوستم ندارد ومحلم نمی گذارد...گله کنم که چه...عزیزترین این بغض را پنهان نمی کنم دیگر...لااقل امشب نه...امشب می خواهم سرم را بگذارم روی سینه ات و...تا دلم می خواهد گریه کنم... توهم نبایدهی بگویی گریه نکن،خب؟!می توانی دست بکشی روی موهام...یا اشک هام را یواش با انگشت هات بگیری...حتا می توانی برایم شعربخوانی...فقط نخواه که گریه نکنم...پا به پایم هم نباید اشک بریزی ها...امشب ... فقط من باید گریه کنم ... اگر تو نبودی عشق نبود
همین طور
اصراری برای زندگی
اگر تو نبودی
زمین یک زیر سیگاری گِلی بود
جایی
برای خاموش کردن بی حوصلگی ها
اگر تو نبودی
من کاملاً بیکار بودم
هیچ کاری در این دنیا ندارم
جزدوست داشتن تو
...
عزیزترین ...
کاش بودی ...
دوستت دارم
۱۳۸۶/۵/۲۷ |
||
|
+
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 2:29 توسط باران
|
|
||