تبليغاتX
و آن قدر مرده ام که هیچ چیز مرگ مرا... - برسان باده ...
ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن.........محتاج جنگ نیست برادر!نمی کنم...!
 

سرآخراین دل مرا به باد می دهد

آبرویم می رود روی همه ی آب های جهان

واین روح وحشی دسته گل به آب می دهد

...

با این همه

این رویاها

بدجوری بیخ ریش ماست آقا !

...

هنوزاین نشانی جدید را نداری...گفتم همان بگذارخیال کنی وبلاگ وتمام نوشته ها

حذف شده اند،ببینم اصلن دلت هوای این عاشقانه ها را می کند...؟!

فکرش رابکن...من با این شوق وذوق وامید می نویسم...بعد تومثلن تا یک هفته ی

دیگرهم سراغی ازاین ها نمی گیری...یعنی نمی گویی که دلت برای نوشتنم تنگ شده

وکاش هنوزوبلاگی درکاربود...تا من هم موذیانه بخندم که :بفرمایین قربان!!اینم نشانی

...چشم هات برق بزند ومن برقش را ازاین راه دورببینم...

حالامی توانم تخفیف بدهم...یعنی به جای یک هفته یک ماه فرصت داشته باشی...

وای...عزیزترین یعنی ممکن است تا یک ماه دلت برای عاشقانه هایم تنگ نشود...؟!

...

می میرم که...!

...

خب پس حالاکه ممکن است بمیرم...

چوخواهی برمزارم بوسه دادن

رخم رابوسه ده ،کاکنون همانیم...!!!

به این می گویند...می گویند چی...؟!

سخت نگیرعزیزترین...!قرارنیست بمیرم...یعنی قرارنیست تویک ماه سراغم را

نگیری...امکان ندارد...پس معاف می شوی ازاین بوسه...

خودآزاری را به حد اعلا رسانده ام...نه؟!...با خودم هم که حرف می زنم ازآن

جملات وتکه کلام های معروف بین مان می گویم وخودم آتش می گیرم وزبانه

می کشم ودود همه جا را برمی دارد...خاکسترم را به باد بده...

عزیزترین...از دلتنگی گفتن فقط دلتنگی آدم را بیشترمی کند...اما نمی شود هم که

نگفت...وقتی نمی گویی اش می چسبد یک جایی ته گلو ونمی گذارد نفس بکشی

...

بگویم...؟!

نه...نمی گویم...اصلن می خواهم بیشترخفه شوم...یا خفه تربشوم...خلاصه خودت

یک جوری این "تر" را بچسبان به " خفه " ...نفسم که برید بگذارهمه خیال کنند از

سرماخوردگی مرده ام...یا اگردلت خواست یک مرض باکلاس...!...نگذارکسی

بفهمد خفه شده ام...آن هم ازدلتنگی...برای خودت خوب نیست عزیزترین...باورکن

...!

...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی ...

...

عزیزترین...

حتمن باید یادآوری کنم که دوستت دارم؟!؟!؟!

چشم...

هزاربارهم می گویم...

دوستت دارم

 

+  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 1:24  توسط باران  |